مختلف




۲۰ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

طبق آمارهای موجود، در دولت
یازدهم حدود ۴۰ هزار حلقه چاه غیرمجاز مسدود شده که حجم آب صرفه‌جویی‌شده در این
راستا ۲٫۵ میلیارد مترمکعب در سال است.

به گزارش خبرنگار شارژی، معاون
آب و خاک وزارت جهاد کشاورزی امروز در حاشیه مراسم روز جهانی خاک در جمع خبرنگاران
گفت: اگرچه تاکنون طبق آمارهای وزارت نیرو ۴۰ هزار حلقه چاه غیرمجاز مسدود شده است
و سالانه ۲٫۵ میلیارد مترمکعب آب از این طریق صرفه‌جویی می‌شود، اما روند آن کند
بوده و باید تسریع شود؛ زیرا هنوز هستند کسانی که آب را به غارت برده و بدون منطق
از منابع آبی برداشت می‌کنند.

علی‌مراد اکبری با اشاره به
اینکه برخی چاه‌ها با معیشت مردم گره خورده است، افزود: وجود چاه‌های غیرمجاز در
بعضی مناطق باعث شده دارندگان چاه‌های مجاز نیز آمادگی استفاده از سیستم آبیاری
تحت فشار را نداشته باشند؛ بنابراین لازم است عوامل اجرایی مانند سه قوه مجریه،
مقننه و قضاییه دست به دست هم داده و جلوی سوءاستفاده‌کنندگان بایستند.

به گفته وی، معاونت آب و خاک
وزارت جهاد کشاورزی پیشنهاد داده که چاه‌ها طبقه‌بندی‌شوند و کسی که تنها یک حلقه
چاه غیرمجاز دارد، با احداث گلخانه می‌تواند بقیه آب را ذخیره کند، اما کسانی که
از چند چاه غیرمجاز بهره‌برداری می‌کنند، باید آن‌ها را مسدود کنند. به هر ترتیب
تلاش مسئولان در این راستا است که از مشکلات پیش‌آمده آبی برای خاک جلوگیری کنیم.

اکبری با تأکید بر اینکه
هرگونه برنامه‌ریزی برای آب بدون توجه به خاک راه به جایی نمی‌برد، بیان کرد: خاک
به‌عنوان مخزن و نگهدارنده آب به‌شمار می‌رود، اما آن‌طور که باید، به آن توجه
نشده و لایحه حفاظت از خاک بعد از گذشت حدود شش سال و چند بار اصلاح، قرار است در
آینده‌ای نزدیک به صحن علنی برود.

وی ادامه داد: اگرچه متوسط
مواد آلی خاک در جهان بالای دو درصد برآورد می‌شود، اما این مقدار در ۶۰ درصد زمین‌های
کشور زیر یک درصد است. به همین دلیل باید در حفظ این منبع طبیعی بیشتر دقت کرد که
در این مسیر باید ابتدا نقشه‌های کربن خاک را ترسیم کرده و پس از آن نقشه‌هایی
برای مدیریت کاهش آلودگی و پایش خاک در اولویت قرار بگیرد.

به کانال شارژی در تلگرام بپیوندید

تجهیز ۲۵۰ هزار هکتار از
اراضی کشور تا پایان برنامه

معاون آب و خاک وزارت جهاد
کشاورزی میزان اعتبار تخصیص داده‌شده برای سیستم‌های آبیاری در سال جاری را یک‌هزار
و ۵۰۰ میلیارد تومان برشمرد و تأکید کرد: تاکنون ۱۰۰ هزار هکتار از اراضی به سیستم
آبیاری نوین مجهز شده و ۱۵۰ هزار هکتار نیز در حال اجرا است. امید می‌رود که تا
پایان برنامه، به تکلیف اقتصاد مقاومتی یعنی ۲۵۰ هزار هکتار دست یابیم.

اکبری یادآور شد: در دولت
یازدهم برای اصلاح آب‌های شور و قلیایی کارهای زیادی انجام شده که یکی از آن‌ها
زهکشی ۱۸۰ هزار هکتار است. البته افزایش کشاورزی حفاظتی به یک میلیون هکتار، تناسب‌سازی
اراضی و مانیتورینگ خاک نیز از دیگر اقدامات انجام‌شده به‌شمار می‌رود.

وی در پاسخ به پرسش خبرنگار
شارژی مبنی بر انتقال آب دریا به اراضی کشاورزی اظهار کرد: آب دریا باید تأمین‌کننده
آب مورد نیاز سواحل باشد و انتقال آن برای مصارف کشاورزی به مناطق دور صرفه
اقتصادی ندارد. البته استفاده از آب‌شیرین‌کن‌ها برای تأمین آب مورد نیاز گلخانه‌ها
تا حدودی اقتصادی خواهد بود؛ بنابراین لازم است صنایع بزرگ به جای احداث در مناطقی
مانند اصفهان یا یزد به سواحل دریاها مهاجرت کرده و از آب موجود در آن مناطق بهره‌برداری
کنند.

اکبری در پایان با اشاره به
دوبرابر شدن بودجه معاونت آب و خاک خاطرنشان ساخت: در سال جاری ۹ هزار میلیارد
تومان برای اجرای پروژه‌های آب و خاک به این معاونت اختصاص داده شده که نسبت به
پارسال رشد قابل ملاحظه‌ای داشته است. همچنین در بخش آبیاری تحت فشار سه‌هزار و
۲۸۰ میلیارد تومان در سال جاری اعتبار در نظر گرفته شده که این مقدار در سال گذشته
یک‌هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان بود./

V-960919-04

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

ویاربارداری مشکلی شایع در اوایل بارداری است اما پژوهش ها از مفید بودن این بیماری برای سلامت مادر و جنین خبر می‌دهد.

شارژی- بهداشت و سلامت: پژوهش‌های دانشمندان دانشگاه ریدینگ انگلستان (the University of
Reading) نشان می‌دهند بیماری استفراغ صبحگاهی (morning sickness) یا همان
ویارحاملگی درمادران باردار می‌تواند نشانه‌ای خوب و قابل اتکا از سلامت جنین درحال رشد باشد.

بیماری ویار حاملگی درصورتی که به وسیله پزشکان و مادر
کنترل شود سبب آسیب به جنین نمی‌شود و در ۱۲ هفته اول بارداری به طور
معمول رخ می‌دهد و همزمان با رشد جنین و انتهای بارداری برطرف می‌شود.

Image result for ‫ویار‬‎

براساس پژوهش‌ها از هر ۵ زن باردار، ۴ در دوران بارداری
خود به ویار حاملگی دچار می‌شوند و دراثر آن با مشکلاتی، چون حالت تهوع،
استفراغ، سرگیجه، از دست دادن آب بدن و نیز کاهش تمایل برای خوردن مواد
غذایی مواجه می‌شوند.

کارشناسان دانشگاه ریدینگ اعتقاد دارند این بیماری می‌تواند برای سلامت مادر وجنین مفید باشد، زیرا به وسیله هورمون حیاتی بارداری به وجود آمده است.

بسیاری از بانوان در زمان بروز این بیماری دچار نگرانی می‌شوند و با
مراجعه به پزشک تمایل به استفاده از دارو‌های مسدود کننده اندوکینین
(endokinin-blocking) دارند، اما کارشناسان توصیه می‌کنند بانوان تا حد
ممکن از این دارو استفاده نکنند، زیرا پژوهش‌ها نشان داده است که مصرف دارو
می‌تواند بربارداری اثرمنفی بگذارد.

این بیماری در هفته‌های ۱۶ تا ۲۰ بارداری برطرف می‌شود، اما اگر مادر براثر تهوع دچار کاهش وزن و از دست دادن آب بدن شود نیاز به مراقبت‌های درمانی ویژه پیدا می‌کند.

علت این بیماری آزاد شدن ماده اندوکینین دربدن است که سبب افزایش جریان خون
در جفت می‌شود تا میزان کافی از مواد مغذی به جنین برسد، اما باوجود مفید
بودن آن برای جنین، ورود این ماده به جریان خون سبب تحریک گیرنده‌های مغز
مادر و ایجاد حالت تهوع و استفراغ دراو می‌شود.

۱-ویاربارداری؛ نشانه‌ای از سلامت جنین در بدن مادر۲-ویاربارداری؛
نشانه‌ای خوب از سلامت جنین ۳-غربالگری زودهنگام سلامت جنین با آزمایشی
آسان و کم خطر به وسیله مادر۴-جنین سلامت خود را با این روش به مادرنشان
می‌دهد

کارشناسان دانشگاه ریدینگ دراین تحقیق که درمجله رشته غدد درون ریز و
متابولیسم (the Journal of Molecular Endocrinology) به چاپ رسیده است با
بررسی برروی ۸۰۰ زن باردار دریافتند بیشتر زنانی که سابقه سقط جنین داشته
اند کمتر دچار بیماری ویار حاملگی شده اند.

پزشکان به زنان بارداری که دچار بیماری ویارحاملگی هستند توصیه می‌کنند
به میزان کافی استراحت داشته باشند و روز‌ها با آرامی از خواب بیدار شوند،
زیرا این بیماری در صبح و پس از بیدارشدن مادربیشتر تشدید می‌شود، همچنین
نوشیدن مایعات از جمله آب، آب میوه‌های طبیعی، مواد لبنی و چای سبز، خوردن
غذا به میزان کم، اما در وعده‌های غذایی متنوع می‌تواند دربهبود علامت‌های
بیماری موثرباشد.

روش‌های فراوانی برای بهبود علامت‌های این بیماری وجود دارد، از جمله
انواع دارو‌های کم خطر و نیز نوشیدنی و خوراکی‌های خانگی و مادر
بارداردرصورت ابتلا به بیماری با مراجعه به پزشک می‌توانند روش‌های درمانی
مناسب با وضعیت خود و جنین را دریافت کنند.

کارشناسان به مادران باردار هشدار می‌دهند از مصرف دارو، حتی دارو‌های
گیاهی بدون نظارت پزشک خودداری کنند، زیرا می‌تواند سبب عارضه‌های جانبی
ناخواسته بر جنین شود.

منبع: بهداشت نیوز

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

۱۸ آذر ۱۳۹۶

پایگاه خبری شارژی محیط زیست و حیات وحش ایران (شارژی): یکی از دوربین های تله ای نصب شده در مناطق آزاد شهرستان بوانات فارس فیلم بسیار زیبا و منحصر بفردی را از رفتار طبیعی یک خانواده کفتار راه راه به ثبت رسانده است.

نکته جالب در این فیلم فاصله نزدیک محل زندگی این خانواده کفتار با سکونتگاه های انسانی است و همانطوری که در فیلم نیز مشخص است نور مربوط به چراغ های سکونتگاه انسان در زمینه فیلم کاملا مشخص است.

.
این فیلم زیبا توسط آقای محمد مرادپور فرزند محیط بان نوذر مرادپور علاقه مند و پژوهشگر محیط زیست به ثبت رسیده است.

+۲۰
۰

  

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان
کودهای کشاورزی موفق به تولید کود میکروبی فسفاته شد که در جهان تاکنون چنین
محصولی تولید نشده است.

مدیر فروش نخستین تولیدکننده
کود میکروبی فسفاته در جهان امروز در گفت‌وگو با خبرنگار شارژی با اعلام این خبر گفت:
شرکت آلکان، نخستین و بزرگ‌ترین تولیدکننده کود ارگانیک غنی‌شده و نخستین
تولیدکننده کود میکروبی فسفاته در جهان است که توانسته تحول بزرگی در حوزه کود به‌وجود
آورد.

بابایی تأکید کرد: تولید
کودهای بیولوژیک از سه سال گذشته کلید خورد و امسال تولید کود میکروبی فسفره به
ثمر نشست. کود میکروبی فسفره می‌تواند جایگزین مناسبی برای کودهای سوپرفسفات
تریپل، سوپرفسفات ساده و دی‌آمونیوم فسفات شود؛ با این مزیت که کاملاً ارگانیک
بوده و فلزات سنگینی همچون سرب و کادمیوم را ندارد. علاوه بر آنکه در سبد شرکت
خدمات حمایتی کشاورزی نیز وارد شده است.

وی ادامه داد: کودهای ارگانیکی
که توسط این شرکت تولید می‌شود، به‌صورت پلیت، کامپکت و مایع بوده و قابلیت تثبیت‌کنندگی
ازت و فسفر خاک را دارند؛ به‌گونه‌ای که بهره‌برداران دیگر نیازی به مصرف کودهای
اوره و دی‌آمونیوم فسفات ندارند.

بابایی بیان کرد: کودهای
میکروبی که اخیراً تولید شده می‌تواند به‌صورت کامل جایگزین کودهای شیمیایی شود و
به‌دلیل ارگانیک بودن، عاری از هرگونه بیماری بوده و می‌تواند هزینه‌های کشاورزان
را کاهش دهد.

وی یادآور شد: از نظر قیمتی
نیز قیمت‌های پایینی داشته که به نفع اقتصاد کشور خواهد بود.

به کانال شارژی در تلگرام بپیوندید

کاهش مصرف کود با استفاده
از کودهای ارگانیک سالم

مدیر فروش نخستین تولیدکننده
کود میکروبی فسفاته در جهان عنوان کرد: کشاورزان معمولاً به حدود ۲۰ تن در هکتار
کود فله دامی نیازمند هستند، در صورتی که می‌توانند از کودهای میکروبی فسفاته در
هر هکتار حدود ۷۰۰ تا یک‌هزار و ۷۰۰ کیلوگرم مصرف کرده که قیمت هر کیلوگرم آن یک‌هزار
تا یک‌هزار و ۵۰۰ تومان است که بدین‌ترتیب دارای صرفه اقتصادی است.

بابایی خاطرنشان ساخت: کودهای
میکروبی فسفاته که اخیراً توسط این شرکت تولید شده، جدیدترین محصول جهان است و
صادرات آن به کشورهایی همچون آذربایجان، گرجستان، کشورهای عضو
CIS، ارمنستان و… نیز در حال انجام است.

وی در پایان اظهار کرد: این
کود توسط مؤسسه تحقیقات آب و خاک به ثبت رسیده و در حال حاضر ظرفیت تولید ۳۰ هزار
تنی برای آن فراهم است که امکان تولید تا ۶۵ هزار تنی وجود دارد.

گفتنی است، شرکت آلکان یکی از
تولیدکنندگان باکیفیت کودهای کشاورزی است و دارنده نخستین نشان رعایت حقوق مصرف‌کنندگان
است که در همایش‌ها و جشنواره‌های مختلف مورد تقدیر قرار گرفته است که تولید محصول
سالم را در اولویت کارهای خود قرار داده است./

M-960919-02

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

تله‌کابین جاذبه نیست …

مردم و مسوولان استان گلستان می‌توانند به خود ببالند که تا به امروز هیچ کوه جنگل‌پوشِ خود را که به واقع از جذاب‌ترین جاذبه ها (به ویژه برای کشور خشکی مانند ایران) است، با تله کابین از ریخت نیانداخته‌اند.

عباس محمدیشارژی/ عباس محمدی: در کشوری که چند هزار سال تاریخ، یک فرهنگ غنی، مردمی مهمان‌نواز، طبیعتی گونه‌گون، و هزاران بنای قدیمی دارد، شگفت‌آور است که افراد و محافلی می گویند که منطقه‌ی زیر مدیریت شان «پروژه‌ی جذاب گردشگری ندارد». انسان هنگامی بیشتر شگفت‌زده میشود که این سخن را از دهان استاندارِ یکی از سرسبزترین و پرجاذبه ترین استان های کشور، یعنی استان گلستان بشنود!

مردم و مسوولان استان گلستان می‌توانند به خود ببالند که تا به امروز هیچ کوه جنگل‌پوشِ خود را که به واقع از جذاب‌ترین جاذبه ها (به ویژه برای کشور خشکی مانند ایران) است، با تله کابین از ریخت نیانداخته‌اند. 

چند روز پیش، سیدمناف هاشمی استاندار گلستان گفته که در استان‌های مجاور استان گلستان (مازندران و گیلان) سه طرح تله‌کابین اجرا شده، «اما در گلستان هنوز این مطالبه‌ی مهم معطل قوانین سختگیرانه است». هاشمی همچنین گفته است «مگر اجرای این طرح ها در مازندران و گیلان چه آسیبی به محیط زیست و جنگل‌ها زد که نباید در گلستان اجرا و همه از مواهب آن استفاده کنند».

دلسوزان محیط زیست و بسیاری از کارشناسان جنگل، مخالف احداث تله‌کابین در منطقه‌ی جنگلی کبودوال در علی آبادِ استان گلستان هستند اما طرفدارانِ این طرح (از جمله: کارگروه گردشگری استان) در حالی که هنوز مجوز شورای عالی جنگل برای آن صادر نشده، از قطعی شدن اجرای طرح سخن می گویند.

آنچه که در سخنان هاشمی جلب توجه می کند، پرسش او است که مگر تله کابین در جاهای دیگر آسیبی به محیط زیست و جنگل زده است؟ در اینجا برای روشن شدن ذهن ایشان (که البته بعید می‌دانم از موضوع بی اطلاع باشند) و دیگرانی که شاید تاکنون اثرِ تخریبی تله کابین توجه شان را جلب نکرده، از آن سه تله کابین و چند مورد دیگر مثال می آورم:

* در منطقۀ نمک آبرود، قدیمی ترین تله کابین استان مازندران نصب شده است. در امتدادِ دو خطِ بالابر این مجموعه، دو پاکتراشی جنگل صورت گرفته که به شکل یک زخم یا ناهنجاری، از دور پیدا است. این برش‌های جنگل سبب گسستگی زیستبوم شده که اثر تخریبی آن به مراتب بیشتر از آن مساحتِ از دست رفتۀ جنگل است. این تأسیسات، از ایستگاه پایین تا بالا، با ریخت و پاش زباله، دفع فضولات، و سروصدا، موجب بارگذاریِ بیش از ظرفیتِ منطقه شده است. از این گذشته، تله کابین نمک‌آبرود (که طرحِ آن به زمان شاه برمی گردد) یک بهانه یا انگیزه بوده برای به زیر ساخت و ساز بردن جنگل جلگه ای و کم مانند منطقه، به گونه ای که امروزه آنجا بدل به یک شهرک شلوغ شده که این نکته را به راحتی می توان با نگاهی به عکس های تارنمای رسمی خودِ شرکت تله کابین نمک آبرود هم دریافت.

* تله کابین لاهیجان هم به جز برش جنگل و مخدوش کردن چشم انداز شهر تاریخی و زیبای لاهیجان، با پدید آوردن چندین مغازه، شهربازی، خوراکخانه (رستوران)، و امکانات دیگر، آسیب جدی به جنگل (این میراث کمیاب در ایران) وارد ساخته است. نکته این که در این منطقه هم مانند نمک آبرود، تصرف جنگل برای ساخت و سازهای دیگر همچنان ادامه دارد و در دستور کار است.

* تله کابین رامسر، پایۀ اول خود را در داخل دریا گذاشت که این خود، خشت اولِ بنایی ضدمحیط زیست بود. در این تله کابین، گذشته از برش جنگل و تکه پاره کردن زیستبوم، اقدام هایی مانند ساخت خوراکخانه، پیستِ خودروهای «همه جا رو» (ATV)، شهر بازی، و چند گونه محل اقامت و واحدهای پذیرایی، از دیگر عامل های تخریب جنگل و ایجاد تغییرهای منفی در طبیعت منطقه بوده است. همچنین معلوم نیست که چه آسیب هایی به میراث فرهنگیِ نهفته در کوه ایلمیلی (کوهی که تله کابین بر روی آن کشیده شده) آمده است.

تله‌کابین‌های بالا، هم برخلاف خواست طرفداران محیط زیست، و هم در مغایرت با مقررات و قوانین پا گرفتند و پیش از گرفتن مجوزهای لازم، در فضای اِعمال فشار به سازمان‌های محیط زیست، جنگل ها و مراتع، و میراث فرهنگی پایه‌گذاری شدند. در منطقه های غیرجنگلی هم تله کابین ها موجب وارد آمدن ضربه های سخت به محیط زیست و میراث فرهنگی بوده اند که برای مثال می توان موردهای زیر را نام برد.

* در گنجنامه، در پای کوه الوند که آنقدر ارزشمند بوده که مردم از دیرباز به «زیارت» آن می رفتند، دست اندر کاران تله کابین بی اعتنا به مخالفت سازمان میراث فرهنگی و مدافعان غیردولتی محیط زیست و میراث های ملی، دکل های خود رادر حریم کتیبه های بی مانند هخامنشی گذاشتند و بعداً فقط آنها را کمی عقب تر بردند، اما پایه های بتونی را خذف نکردند و از حدود ده سال پیش تا به امروز، پیوسته بر میزان دخل و تصرف در منطقه افزوده اند. ساخت و سازهای شرکت تله کابین، یک عامل اصلی در افزایش ویلاسازی، تخریب باغ های قدیمی، مخدوش شدن چشم انداز طبیعی و هویت تاریخی، و تغییر مسیر و آسیب دیدن منابع آب منطقه بوده است.

* در کرمان، طرح تله کابین با تخریب گستردۀ کوه صاحب الزمان که دربرگیرندۀ آثار تاریخی پرشمار است، و با آسیب رسانی به جنگل مصنوعیِ قدیمیِ پای کوه، بی توجه به اعتراض‌های پرشمار دوستداران میراث فرهنگی و طبیعی شهر، به دست نهادهای «خصولتی» (دولتی های متظاهر به خصوصی) به پیش می رود.

* در اصفهان، تله‌کابین کوه صُفه، همچون دیگر طرح های تله کابین، بی اعتنا به ارزش های طبیعی و تاریخی کوهستان (از جمله: قلعه‌ی ‌شاهدژ) بهانه ای بوده برای ساخت و ساز گسترده و تصرف زمین. خوشبختانه، پیگیری های کنشگران محیط زیست و میراث فرهنگی اصفهان سبب شد که توسعۀ این تله کابین متوقف شود.

* محدوده‌ی تله کابین توچال هم امروزه به مجموعه ای از جاده و ساختمان و دیگر تأسیسات بدل شده که نتیجه اش از میان رفتن آرامش کوه، ماشینی شدن بخش بزرگی از این آخرین قطعه از طبیعتِ منطقۀ تهران، افزایش آلودگی های محیط زیستی، افزایش سروصدا، و تخریب پوشش گیاهی بوده است.

با توجه به آنچه که گفته شد، پیدا است که چرا دوستداران این آب و خاک با تله کابین مخالف اند. اما، چرا شهرداری ها و نهادهای بالادست آنها مانند فرمانداری ها و استانداری ها، غالباً پشتیبان این طرح ها هستند؟ به نظر من، علت آن است که شهرداری ها تمایل به «شهرگشایی» (چیزی شبیه به کشورگشاییِ حاکمان قدیم) دارند! آنها دوست دارند که بر گسترۀ بیشتری حکم برانند و از «مواهب» نظام نادرست بودجه گیری از دولت، وعوارض وضع شده بر ساخت و ساز بهره ببرند. همچنین موضوع تخصیص زمین از محل منابع طبیعی و گرفتن وام از نظام بانکی با وثیقۀ ملکی، انگیزۀ ناسالمی است برای رانت جویان و محفل‌های نزدیک به مدیران ارشد بانک ها.

خوشبختانه افزایش آگاهیِ مردم، و مخالفت‌های کنشگران محیط زیست با طرح های مخرب طبیعت باعث شده که در چند سال گذشته، طرح‌های تله کابین در چند منطقه مانند پارک ملی خَب۟ر، ورجین، و طالقان متوقف شود. باشد که در گلستان نیز چنین گردد تا در آینده مدیران آنجا با افتخار بگویند که نگاهبانان خوبی برای میراث‌های ارزندۀ استان بوده اند.

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

۱۸ آذر ۱۳۹۶

پایگاه خبری شارژی محیط زیست و حیات وحش ایران (شارژی): اواسط مهرماه سال جاری نیروهای یگان محیط زیست چالدران حین گشت و کنترل در منطقه آزاد قره دره متوجه رد خون بر روی زمین شدند.

رئیس اداره محیط زیست چالدران در این باره گفت: محیط بانان به جست و جوی منطقه و حین دوربین کشی یک شکارچی متخلف را مشاهده نمودند.

خیری اظهار داشت: مامورین جهت برخورد قانونی با متهم وارد عمل شدند و شکارچی متخلف را پس از تعقیب و گریز فراوان دستگیر نمودند.

در بازرسی از این متخلف لاشه ۹ خرگوش وحشی، یک اسلحه شکاری دارای جواز حمل و سایر ادوات شکار کشف و ضبط گردید.

در این رابطه یک متهم بازداشت شده و پس از تشکیل پرونده جهت رسیدگی به جرم به مراجع قضایی معرفی گردید.

در جریان رسیدگی به این پرونده در دادگاه کیفری چالدران، دادگاه بر اساس گزارش نیروهای محیط زیست، کشف لاشه خرگوش ها از خودروی متهم، اعترافات متهم و سایر محتویات پرونده بزه انتسابی به وی را محرز و مسلم دانست.

بنابراین دادگاه متهم را به مجازات های زیر محکوم نمود:

– پرداخت ۹۹ میلیون ریال جزای نقدی بدل از حبس

– شش ماه ابطال پروانه حمل و توقیف اسلحه کشف شده از متهم

همچنین بر اساس آخرین نرخ بهای جانوران وحشی به لحاظ مطالبه ضرر و زیان وارده به محیط زیست، جریمه قابل پرداخت از بابت صید و شکار غیرمجاز هر یک خرگوش وحشی معادل سه میلیون ریال تعیین شده است. بنابراین متهم می بایست مبلغ ۲۷ میلیون ریال به حساب دولت واریز نماید.

۰
۰

  

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

تاکنون ۵٫۵ میلیون تن چغندرقند
تحویل کارخانه‌های استحصال قند شده است و پیش‌بینی می‌شود تا پایان فصل برداشت این
عدد به هفت میلیون تن برسد.

مجری برنامه چغندرقند و نیشکر
وزارت جهاد کشاورزی امروز در گفت‌وگو با خبرنگار شارژی درباره میزان چغندرقند
تحویل‌شده به کارخانه‌ها گفت: تاکنون بیش از ۵٫۵ میلیون تن چغندرقند تحویل کارخانه‌ها
شده است که در مقایسه با مدت مشابه گذشته از افزایش ۱۰ درصدی برخوردار است و پیش‌بینی
می‌شود تا پایان فصل برداشت به هفت میلیون تن برسد؛ این در حالی است که در سال
گذشته در مجموع شش میلیون تن چغندرقند تحویل کارخانه‌ها شد.

علیرضا یزدانی افزود: افزایش
تولید در سال جاری مرهون استفاده از ارقام مناسب بذری و بذور جدید، تغذیه مناسب،
افزایش عملکرد در واحد سطح و در برخی مناطق به‌دلیل اقبال کشاورزان به کشت
چغندرقند است.

وی بیان کرد: کشت چغندرقند در
تناوب زراعی باعث افزایش عملکرد محصول بعدی شده و از نظر اقتصادی نیز مزایای
مناسبی را عادی بهره‌برداران می‌کند.

یزدانی ادامه داد: با افزایشی
که در سال جاری در محصول چغندرقند خواهیم داشت، میزان تولید شکر قابل استحصال نیز
۱۰۰ هزار تن بیشتر از سال گذشته خواهد شد و بدین‌ترتیب میزان شکر تولیدشده در کشور
از محصول چغندرقند و نیشکر بیش از یک میلیون و ۷۵۰ تا یک میلیون و ۸۵۰ هزار تن پیش‌بینی
شده است.

وی عنوان کرد: از آنجا که سطح
تولید نیشکر ثابت است، حدود ۷۶۰ هزار تن از شکر تولیدشده مربوط به نیشکر و مابقی
را چغندرقند تشکیل می‌دهد.

به کانال شارژی در تلگرام بپیوندید

ضریب خوداتکایی شکر ۷۴ درصد
است

مجری برنامه چغندرقند و نیشکر
وزارت جهاد کشاورزی یادآور شد: نیاز کشور به محصول شکر دو میلیون و ۲۰۰ هزار تن در
سال محاسبه شده است که در صورت تحقق تولید یک میلیون و ۸۵۰ هزار تنی، به حدود ۴۰۰
تا ۴۵۰ هزار تن شکر وارداتی نیاز داریم.

یزدانی درباره خوداتکایی محصول
شکر تأکید کرد: در حال حاضر ضریب خوداتکایی شکر ۷۴ درصد است که با توجه به افزایش
سطح چغندرقند پاییزه و ایجاد کارخانه‌های استحصال قند در خوزستان و ایلام، پیش‌بینی
می‌شود که تا سه سال آینده خوداتکایی کامل در این محصول شکر حاصل شود.

وی خاطرنشان ساخت: پایین بودن
ظرفیت استحصال کارخانه‌های قند یکی از مشکلات هرساله چغندرکاران محسوب می‌شود که
آن‌ها را مجبور می‌کنند ساعت‌های طولانی در صف برای تحویل محصول خود به کارخانه‌ها
منتظر بمانند که با برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده و افزایش دوره بهره‌برداری کارخانه‌های
استحصال قند و ایجاد کارخانه‌های جدید، تلاش می‌شود این مشکل مرتفع شود.

یزدانی در پایان مطالبات
کارخانه‌های قند را یکی دیگر از مشکلات فعلی این بخش برشمرد و اظهار کرد: پرداخت
مطالبات کارخانه‌های قند که به تبع آن پرداخت به چغندرکاران بوده، در شرایط حاضر
به تعویق افتاده است که امیدواریم هرچه سریع‌تر این پرداخت که مربوط به مابه‌التفاوت
شکر است، انجام شود.

بابت مابه‌التفاوت
مطالبات کارخانه‌های قند حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیارد تومان دولت باید پرداخت کند تا
آن‌ها بتوانند بهای چغندرقند دریافت‌شده از کشاورزان را پرداخت کنند./

M-960919-01

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

گفت‌وگوي «شرق» با کاوه مدني، معاون سازمان حفاظت محيط زيست

خيلي‌جاها گفته شد که من در درياچه اروميه با ستاد احيا کار کردم، اما هيچ‌موقع من با ستاد کار نکردم. روي درياچه اروميه کار کردم، ولي کاملا مستقل بوده.

شارژی/صدرا محقق: استادیاری در دانشگاه فلوریدای مرکزی، استاد در مرکز سیاست محیط‌زیست امپریال‌کالج لندن و حالا استقرار در ساختمان مرکزی سازمان حفاظت محیط‌زیست ایران با عنوان معاون بین‌الملل، نوآوری و مشارکت فرهنگی – اجتماعی این سازمان. صحبت از کاوه مدنی است که از ٢٦ شهریور ٩٦ با حکم عیسی کلانتری، معاون محیط‌زیست شد و محل کار و زندگی‌اش را از لندن به تهران آورد.

مدنی از معدود افرادی است که در سال‌های اخیر با مدرک و سابقه کاری دانشگاهی قابل‌توجه در کشورهای غربی راهی ایران می‌شود و مسئولیت دولتی نسبتا مهمی را – معاون معاون رئیس‌جمهوری – به دست می‌گیرد. به همین دلیل نیز حضور او در این مسئولیت دولتی با نقد و نظرهای متفاوت و زیادی همراه شد. او  متولد ٦٠ است و در سال ۱۳۸۸ مدرک دکترای تخصصی خود را در رشته مهندسی عمران و محیط‌زیست از دانشگاه کالیفرنیا، دیویس گرفت و  پس از آن دوره پسادکترای خود را در رشته اقتصاد و سیاست محیط‌زیست در دانشگاه کالیفرنیا، ریورساید گذراند. 

پیش از این مسئولیت محیط‌زیستی، نام مدنی با چند جایزه علمی مرتبط با حوزه تحصیل و دانشش در ایران شناخته شد. این اولین گفت‌وگوی بلند او درباره دلایل و فرایند پذیرفتن این مسئولیت و همچنین تبعاتی که این تصمیم تاکنون برایش داشته، است. 

‌پيشنهاد اوليه که بياييد و در محيط‌زيست مشغول شويد را چه کسي داد؟

من ايران بودم. آقاي دکتر کلانتري را ديدم و اين موضوع مطرح شد.

‌ اتفاقي ديديد يا با هماهنگي؟

نه. تلفني هماهنگ کرديم.

‌ از قبل هم با همديگر ارتباط داشتيد؟

ما چنددفعه همدیگر را ديده بوديم، از جمله در کنفرانسي در وزارت نيرو و هردفعه هم مي‌ديدم همين صحبت‌هاي کلي بوده يا بحث علمي يا من در جايي ارائه داشتم و ايشان در جلسه بوده‌اند. هيچ ارتباط کاري‌‌ای نداشتيم. هيچ پروژه‌اي هم با هم انجام نداديم. خيلي‌جاها گفته شد که من در درياچه اروميه با ستاد احيا کار کردم، اما هيچ‌موقع من با ستاد کار نکردم. روي درياچه اروميه کار کردم، ولي کاملا مستقل بوده. بعد از اينکه ايشان به سازمان رفت، يک جلسه حضوري با هم داشتيم. به دفترش رفتم. در زمينه موضوعات اجتماعي شروع به صحبت کردند که ما براي اين معاونت، يک آدم قوي مي‌خواهيم که اين‌طور و آن‌طور باشد. فکر کنم جلسه ما يك ساعت بود، در ٥٠ دقيقه اول، هيچ صحبتي از من نبود. بيشتر صحبت‌هاي کاري بود که ايشان، دردها و نيازهاي آنجا را مي‌گفت. آخرهاي جلسه، اين را يک‌دفعه مطرح کردند که اگر شما بياييد عالي است. اين را هم خيلي محتاطانه و غيرمستقيم مطرح کرد. بعد هم گفتند يک ماه فکر کن.از امپريال‌کالج لندن تا پرديسان تهران

‌واکنش شما به اين پيشنهاد چطور و چه بود؟

اولين چيز، مي‌خواستم با دانشگاه محل کارم (امپريال‌کالج لندن) صحبت کنم و بدانم آنها چطور فکر مي‌کنند. به‌علاوه اينکه مقداري مطالعه کنم و ببينم وضعيت چطور است. فکر کنم سخت‌ترين تصميم زندگي من بود. قبل از آن احتمالا سخت‌ترين تصميم، تصميم ازدواج بود، ولي اين از تصميم مهاجرت و تصميم ازدواج، سخت‌تر بود يا از شغل‌هايي که قبلا انتخاب کرده بودم، چون تقريبا تمام دوستان خارج از کشورم و همکاران ايراني خارج از کشورم در کشورهاي ديگر، مخالف بودند. پدر و مادرم که قاعدتا بايد از بازگشت من به ايران خوشحال مي‌شدند، هم مخالف بودند، اکثر آدم‌هايي که با آنها صحبت مي‌کردم گفتند تو ديوانه‌اي که اين کار را مي‌کني.

‌ چرا؟ دليل عمده آنها چه بود؟

مادر و پدرم احساس مي‌کردند که در حوزه سياست و دولت، خيلي چيزها ممکن است متفاوت باشد. مي‌گفتند ممکن است ظرفيتي که الان دارم را هم نتوانم استفاده کنم. بقيه بر اين باور بودند که اصلا نمي‌شود کار کرد. برخي مي‌گفتند مي‌خواهند از تو سوءاستفاده کند. نبايد برگردي. مي‌گفتند اين اشتباه است. شايد رشوه‌دادني به توست براي اينکه ساکت شوي، چون الان مي‌تواني حرف بزني و انتقاد کني. البته يک‌سري افرادي که ايران بودند، از فعالان، با چند نفر از آنان صحبت کردم. خيلي استقبال کردند، ولي در نزديکان من، همسرم که براي او هم اين تصميم سخت بود تنها کسي بود که گفت هر کاري لازم است انجام مي‌دهم که تو اين کار را بکني و موفق شوي، چون تو دوست داري. به علاوه اينکه اين يک فرصت است براي يک‌بار. شايد يک‌بار براي هميشه باشد که فرصتي مهيا شود براي اثرگذاشتن و براي نسل ما. حمايت او اگر نبود، حتما اين اتفاق نمي‌افتاد.

‌واکنش همکاران و هم‌دانشگاهي‌هاي خارجي به اين خبر چطور بود؟

آنها دقيقا برعکس، خيلي از خارجي‌ها خوشحال بودند و اين را به‌عنوان يک موفقيت مي‌ديدند، دقيقا عکس آنچه ما در ايران مي‌گوييم. از ديد آنها اينکه آدمي که اوايلش در مهندسي تحصيل کرده، جوايز بين‌المللي در اين زمينه دارد، اسمش را در اين زمينه مطرح کرده و هميشه دغدغه‌اش کم‌کردن فاصله بين علم و عمل و سياست بوده و اين قضيه را براي گروه علمي، مطرح و معتبر کرده، به حوزه اجرا و مسئوليت برود اين را آنها به‌عنوان يک موفقيت مي‌شناسند، چون اينکه يک آدم از جايگاه علمي به جايگاه اجرا برود، مي‌تواند جلوي يک‌سري کارهاي غيرعلمي را بگيرد يا کارهاي علمي را کليد بزند و حتي وقتي به حوزه آکادميک برمي‌گردد، حرف‌هاي جديدي براي گفتن دارد، چون رفته و در اجرا برخي تصميمات را آزمايش کرده. درکل چنين تجاربي مي‌تواند براي ما که در حوزه علم هستيم به‌عنوان فرصت مطالعاتي به حساب بيايد. دقيقا عکس اين داستان در فضاي مجازي ايران اتفاق مي‌افتاد که خيلي از استادان، خيلي از منتقدان و…، همه گفتند اين نخبه‌کشي است. تعبير آنها اين بود که يک آدم علمي را در حوزه اجرا مي‌برند و او را از بين مي‌برند.

‌ ولي شايد خارجي‌ها نسبت به ساختار دولتي و اجرائي در ايران اطلاع چنداني ندارند؟

نه، فکر نمي‌کنم، چون در همه‌جاي دنيا ما بحث ساختارهاي دولتي و مشکلات دولتي و بوروکراسي را داريم. ممکن است که يک سيستم اروپايي نسبت به سيستم ما پيشرفته‌تر باشد، ولي او هم در سيستم خودش بوروکراسي دارد. همه‌جا مثل هم است. فرقش اين بود که آنها به‌عنوان فرصت و تجربه مي‌بينند، ولي اينجا نه.

‌ چنين تجاربي درمجموع در دنيا رايج است؛ اينکه يک آدم علمي و دانشگاهي به‌يک‌باره مسئوليت دولتي و اجرائي بگيرد؟

بله. در چند سال اخير بوده که فلان استاد MIT يا شيکاگو که هندي است، در هند وزير مي‌شود که در اقتصاد به کشورش کمک کند يا فلاني از فرانسه برمي‌گردد به کشورش که مسئوليت بگيرد. هميشه در همه‌جاي دنيا، استادان دانشگاه از اينکه يک تصميم‌گيرنده، ابعاد علمي را در اجرا در نظر نمي‌گيرد مي‌نالند. همه‌جاي دنيا، هميشه قشر دانشگاهي در بعضي چيزها جلوتر است. البته در بعضي چيزها هم تخيلي فکر مي‌کند، چون فضاي واقعي را نمي‌فهمد، اما آن چيزي که آنها مبارک مي‌دانند اين است که يک استاد دانشگاه در يک جايگاه اجرائي بنشيند.

‌ روند واکنش‌ها به قبول مسئوليت شما چطور بود؟

بعد از اينکه حکم من صادر شد، هنوز سه، چهار روز مانده بود که وارد ايران شوم. در آن سه، چهار روز، تحولات براي من خيلي جالب بود؛ روز اول، پيغام‌هاي تبريک و ابراز شادي. روز دوم، تيتر روزنامه‌ها. از بعدازظهر روز دوم، ناراحتي‌ها شروع شد؛ آيه‌هاي يأس که اين کار نخبه‌کشي است، بعد هم يکسري تئوري توطئه مطرح شد. من در اين سه، چهار روز نه حرفي زدم، نه نامه‌اي امضا کردم. حتي چيزي را نديدم. ولي مي‌خواهم بگويم چقدر سريع واکنش نشان مي‌دهيم. چقدر جرئت قضاوت غيرمستند ما بالاست. من همان آدم بودم، در سه، چهار روز هيچ‌چيز عوض نشده بود و اينقدر واکنش‌ها عوض شده بود. البته وقتي که من از آمريکا به انگلستان رفتم، خيلي‌ها همين واکنش را داشتند؛ يعني ايراني‌ها جزء دسته‌اي بودند که گفتند اين ديوانگي است؛ مي‌گفتند مگر کسي از آمريکا مي‌رود انگلستان. درحالي‌که خارجي‌هايي که به من زنگ مي‌زدند همه بابت اين پيشرفت تبريک مي‌گفتند که تو از يک دانشگاه به دانشگاه بهتري رفتي.

‌ اين مسئوليت دولتي درمقايسه‌با کار دانشگاهي در لندن، به لحاظ مالي چه تغييري در درآمد شما ايجاد کرد؟ يعني اينکه آمدنتان به اينجا، به نفع شما بوده يا به ضرر؟

طبيعتا درآمد من خيلي کمتر شد. تقريبا در همين دو، سه ماه گذشته، فقط نگاه کنيد نرخ پوند چقدر گران‌تر شده است. فکر کنم هر پوند حداقل ٤٠٠،٥٠٠ تومان گران‌تر شده است؛ يعني اگر هشت‌هزار يا ١٠هزار پوند درمي‌آورديد، ببينيد خودش چند ميليون تومان ضرر است. حقوق من مگر در اينجا چقدر است؟ حقوق رئيس‌جمهوري مگر چقدر است؟ جالب اينکه من از موقعي که آمدم هنوز حقوق دريافت نکرده‌ام.

‌  ولي وقتي آمديد طبيعتا با خودتان سود و زيان کرديد، درست است؟ 

بله؛ ولي در‌هرصورت قبل از اينکه مي‌آمدم، حتي يک‌بار هم نپرسيدم که حقوق من چقدر است، چون برايم واقعا فاکتور تعيين‌کننده‌اي نبود. سود و زيان نرم و سخت داريم. همه آن در فضاي نرم و احساساتي است و به اميد وابسته است. انتظارات است. گفتم همه ما هميشه مي‌گوييم که وضعيت بد است. حتي آنها که در سيستم هستند هم مي‌گويند نمي‌شود کار کرد. خيلي‌هايشان به من مي‌گويند که اشتباه کردي، مگر بي‌کار بودي که آمدي. فرض کنيم به‌هردليلي آدمي در يک سيستم، کاري مي‌کند که سابقه ندارد. شايد سنت جديدي را رقم مي‌زند که اين اتفاق بيفتد. اين جنبه خوب داستان است ولي با همه اين اوصاف، من به خودم مي‌گويم اگر آمديم و موفق نشديم، چه مي‌شود؟ سيستم همان شکلي که بوده، خواهد ماند. از امپريال‌کالج لندن تا پرديسان تهران

هزينه‌اش براي من اين است که به‌عنوان يک استاد دانشگاه، دانشمند علوم زمين، صاحب جايزه و افتخار و… در اجتماع و شايد بين بعضي از مسئولان محبوبيتي داشتم. حالا محبوبيتم را از دست مي‌دهم. اصلا از روزي که دولتي شدم، مي‌دانستم، اين افت ايجاد مي‌شود، چون من يک آدم دولتي مي‌شوم. از لحاظ بين‌المللي هم برايم هزينه دارد. به‌هرحال من يک ايراني هستم. پاسپورت ايراني دارم. ولي آدمي مستقل و شخصيتي علمي بودم. براي همين در يک کشور عربي حوزه خليج‌فارس که ممکن است امروز نتوانم بروم، آن موقع به‌عنوان سخنران از من دعوت مي‌کردند، مي‌رفتم، يک وزير جلوي من مي‌نشست و من سخنراني مي‌کردم. نقد مي‌کردم و حرف مي‌زدم. يا خبرنگاراني مثل شما با من مصاحبه مي‌کردند و من نقد مي‌کردم. اينجا هم هرجا نقد کنيد، محبوب هستيد. الان خود من هم در دولت به دولت فحش بدهم، محبوب مي‌شوم. پس مي‌دانم که محبوبيتم را در ايران از دست مي‌دهم. مقداري هم هزينه بين‌المللي براي من دارد. البته باز هم اعتقاد دارم که هزينه بين‌المللي آن کمتر است تا هزينه داخلي آن؛ اينکه آنها مي‌فهمند يک نفر رفته و براي کشورش کار کرده و قابل قبول است.

‌اصلي‌ترين دلايل‌تان براي برگشت مشخصا چه بود؟

اگر بخواهم براي خودم رديف کنم، چهار دليل مي‌آورم. اول اينکه ما مي‌گوييم متخصص را در دولت در ايران راه نمي‌دهند. حالا يک نفر پيدا شده که به يک متخصص بفرما زده. اگر يک درصد شانس موفقيت وجود داشته باشد، شايد در باز شد براي خيلي‌هاي ديگر. پس دليل يک، فرصت به متخصصان. دليل دوم، ما ناراحت هستيم که مي‌گوييم نسل ما را به دولت راه ندادند. به ما مي‌گويند جوان. در‌حالي‌که ممکن است خيلي جوان نباشيم؛ چراکه رئيس‌جمهور فرانسه، يک فرد ٣٩‌ساله است. در اتريش و در نيوزيلند و کانادا هم همين‌طور است. در همين ايران نسل اول انقلاب در بيست‌وخرده‌اي سالگي يا اوايل ٣٠سالگي، تحصيل‌کرده‌هاي خارج از کشور مي‌آيند و کار مي‌کنند. پس اين يک فرصت براي نسل ماست. پس اگر يک درصد شانس موفقيت وجود داشته باشد، يک نسلي ممکن است بتواند فرصت حضور پيدا کند. يک نفر به من بفرما زده، بايد از اين به‌عنوان نماينده نسلم استفاده کنم. دو دليل ديگر، يکي اينکه اگر آمدي و موفق شدي و توانستي در اينجا کاري کني، شايد آنهايي که اينجا نشستند، بفهمند هرکس از ايران رفته، خارجي نيست. طرفدار گذشته و جاسوس استکبار نيست. اين ديدگاه که هرکس از ايران رفت، غيرقابل‌اعتماد است، شايد برافتد که اتفاقا مي‌توانيم از سرمايه ايرانيان خارج از کشورمان در دولت استفاده کنيم؛ چون الان دليلي که بخش خصوصي در خيلي از موارد موفق است، اين است که از اين سرمايه استفاده مي‌کند؛ اما دولت استفاده نکرده. با همين باور. هنوز هم حتي نقدهايي مي‌بينم در فضاي مجازي که چرا کارشناس از خارج آورديد. در‌حالي‌که من يک کارشناس خارجي نيستم. يک ايراني هستم که زبان خودم را صحبت مي‌کنم. يک علم را اکتساب کردم…

‌ اساسا فرض کنيم کارشناس خارجي بياورند. آيا اين به نظر شما بد است؟ از ديدگاه تخصصي مي‌پرسم.

مسلما نيست. براي اينکه مهم اين است که در چه جايگاهي و کجا از آن استفاده کنيد. تعامل با خارجي و يادگرفتن از خارجي ايرادي ندارد. به او ياد دهيد که مشکل ما چيست. اين هم ايده غلطي است که نه، خارجي‌ها ما را درک نمي‌کنند، مسائل ما را نمي‌فهمند. من در اين سال‌ها به هر کشوري مي‌روم که زبانش را نمي‌فهمم، مترجم بين من و مثلا يک کشاورز صحبت‌ها را منتقل مي‌کند. او به من نمي‌گويد خارجي تو مشکل من را نمي‌فهمي؛ ولي در مملکت خودم، با زبان فارسي صحبت مي‌کنم، صددرصد حرف‌هايم را افراد مي‌فهمند، به من مي‌گويند خارجي و تو درک نمي‌کني و حالا دليل چهارم که از همه مهم‌تر است، این است که همه بچه‌هاي ايراني که به من گفتند نرو، همه آنهايي که از دور نگاه مي‌کردند، مدرک مي‌گيرند، دکترا مي‌گيرند و دنبال کار هستند، نمي‌دانند جاي خوبي هست يا نه، همه آنها ايستادند که ببينند که آيا اين باور درست است که ما نمي‌توانيم به ايران برويم و کار کنيم يا نه. اگر کاوه ‌مدني مقداري موفق شود، اميد براي آنهايي ايجاد مي‌شود که تمايل براي برگشت آنها ايجاد مي‌شود. واقعيت اين است که از ميان اين چهار دليل، اين از همه براي من مهم‌تر است. اگر يک درصد همه اين شانس‌ها وجود داشته باشد، مي‌ارزد که اين کارها را بکنم. 

‌خيلي‌ها با آمدن شما به محيط‌ زيست اميدوار شدند، به نظرتان چه تأثيري مي‌توانيد روي وضعيت کلي بگذاريد؟

خود شما خبر مسئوليت من را توييت کردي، برو پاسخ‌ها را ببين. نوشتند درياچه اروميه قرار است حالش خوب شود. مشکل ريزگردها حل شود. آلودگي هوا مشکلش حل شود. در‌حالي‌که من معاون آموزش، پژوهش و بين‌الملل سازمان محيط زيست هستم و در خيلي از اين حوزه‌ها اصلا نقشي ندارم و نمي‌توانم کاري کنم. به‌تازگی بحث انتقال آب ونک بود، ببينيد در اينستاگرام چند گروه گفتند که اين پيج اوست، حمله کنيم و فحش بدهيم. آن روز من آلمان بودم. در اجلاس تغيير اقليم بودم. براي همکارانم در ايران نوشتم که چه شده که من دارم فحش مي‌خورم؟ اين را مي‌خواهم بگويم که اين داستان‌ها را داريم؛ يعني افکار عمومي داريم که خيلي زود خوشحال مي‌شود، خيلي زود ناراحت مي‌شود و فحش مي‌دهد. اميدوارم که اين حرفم توهين نباشد؛ ولي خيلي به اين اعتقاد پيدا کردم که ما ايرانيان خيلي سريع يک نفر را بزرگ مي‌کنيم، بعد جفت پا توي صورتش مي‌رويم و او را له مي‌کنيم. زمان بين اين فازها هم زمان زيادي نيست. ما اين کار را زياد کرديم. با رئيس‌جمهورمان کرديم، با دولت، وزيرمان، هنرمندمان و با فوتباليست‌مان کرديم. اين چيز خيلي خطرناکي است.

‌ فرض کنيد در پايان چهار سال، از ديدگاه خودتان در چه صورتي خودتان را موفق مي‌دانيد؟

يک يا دو فاکتور خيلي براي من مهم است که جنسش شايد حتي جنس محيط‌زيستي نباشد. مقداري فراتر از محيط زيست است. دو فاکتوري که خيلي براي من مهم است، يکي اميد و ديگري مستند صحبت‌کردن و بحث‌کردن است. من احساس مي‌کنم اگر بخواهم اثري در جامعه بگذارم، اين است که اميد ايجاد کنم؛ اميد براي بهبود. به نظر من، ما ملتي هستيم که در بين ما كساني باور کرده‌اند سرنوشت ما تعيين شده است يا قرار است از سوی کسان ديگري تعيين شود که يا دشمن ما هستند يا دولت و ما نقشي در آن نداريم. من به‌شدت با اين مخالف هستم و اعتقاد دارم اگر اميد از جامعه رخت ببندد، محيط زيست يکي از اولين قربانيان است. براي اينکه جامعه بتواند براي محيط زيست کار کند، بايد باور کند که مي‌تواند کاري کند. وقتي از ٨٠ ميليون محيط‌بان صحبت مي‌کنيم، يعني اول بپذيريم که دولت، هيچ موقع نمي‌تواند به‌تنهايي مشکل محيط زيست را حل کند. اصلا مشکل محيط زيست دولتي نيست. دوم اينکه مشارکت همه در اين قضيه واجب است. هر کسي هر جا نشسته مي‌تواند کاري کند. دوم اينکه حرف‌ها و صحبت‌ها مستند باشد؛ اين چيزي بود که قبلش هم دنبالش بودم. همان موقع که از خرافات آب صحبت کردم؛ مصاحبه کردم و فحش خوردم. ما بايد به جامعه ، ژورناليست، سمن و به مسئول ياد بدهيم که بايد مستند صحبت کند.

‌ يعني به نظر شما الان اين‌طور نيست؟

صددرصد اين وجود ندارد. يعني ما مردمي هستيم که متأسفانه مرجع دانشمان از ويکي‌پديا به تلگرام افت کرد.

‌ رئيس الان خودتان، آقاي کلانتري، دو، سه سال پيش در اظهارنظري گفته بود اگر مسئله و بحران آب همين‌طور ادامه پيدا کند، ٥٠ ميليون ايراني بايد جابه‌جا شوند. من به‌عنوان يک خبرنگار اين را نمونه‌اي از يک صحبت غيرمستند و هيجاني و مخرب مي‌دانم. آقاي کلانتري در سابقه خود از اين تجربه‌ها زياد دارد. نظر شما در‌اين‌باره چيست؟

خيلي ممنون که اين سؤال را کرديد. در چند روز گذشته چيزي مطرح شده که کاوه مدني، که آن طرف ميز آن حرف‌ها را مي‌زد، الان به اين طرف ميز رفته است. من يک سخنراني خرافات آب دارم که اتفاقا در يکي از اسلايدهايم درباره همين عبارت حرف زدم. البته نحوه بيان افراد متفاوت است. من به‌عنوان يک آدم علمي، هيچ موقع جرئت ندارم که چنين حرفي بزنم؛ اينکه عدد بدهم. ولي همان‌جا هم اين را گفتم که اولا افراد، نحوه بيانشان متفاوت است. دوم اينکه اين يک ايراد فرهنگي است. ما براي اينکه بتوانيم جلب توجه کنيم، براي بیان يک مشکل جدي خيلي وقت‌ها از اغراق استفاده مي‌کنيم. حتي استادان دانشگاه هم چنين عبارت‌هايي به‌کار می‌برند.

‌ آقاي کلانتري چقدر از شما نظر مي‌خواهد و شما چقدر روي او تأثير داريد؟ مثلا مي‌خواهد اظهارنظري کند يا تصميمي بگيرد، آيا از شما مشخصا مشورت مي‌گيرد؟

جايگاه من معاون آموزش و پژوهش و بين‌الملل است. در اين حوزه هر چه هست، نظر بنده را مي‌خواهد و تا حالا حداقل چيزي نبوده که به من ديکته شود و من با آن مخالف باشم؛ تا حالا اين اتفاق نيفتاده اما علاوه بر اين، در بعضي مسائل حوزه آب هم با وجودي که من معاونت آموزش و پژوهش هستم، از من نظر مي‌خواهد. من ممکن است خيلي از جلسات وزارت نيرو را بروم؛ البته نه همه موارد. چون بعضي موارد اصلا به حوزه من مربوط نمي‌شود. خيلي از اينها با اينکه در حوزه ديگری است، من فحشش را مي‌خورم. ولي اين را مي‌خواهم بگويم؛ چيزي که من را خوشحال مي‌کند، چون از من مي‌پرسند که محدود نشدي؟ حتي خبرنگار به من گفته جامعه مي‌گويد اين را آوردند، دهانش را بستند، حالا چيزي نمي‌تواند بگويد؛ من مي‌گويم آن اشتباه محاسباتي شماست. چون اگر از من انتظار داريد کاوه مدني استاد دانشگاه باشم که در مقابل دولت نشسته و عملکرد دولت را نقد مي‌کند، من در آن جايگاه نيستم. من الان در جايگاه متفاوتي هستم. همان‌طور که الان نمي‌توانم غر بزنم که اينجا چرا ترافيک است. چون من انتخاب کردم که به تهران بيايم. با‌این‌حال من در قديم بايد راجع‌به آب ژرف ١٠ مصاحبه مي‌کردم، به اين اميد که کسي بشنود و گوش کند و توجهش جلب شود اما امروز جايي نشستم، در جلسه شوراي معاونان، ممکن است موضوع آب ژرف مطرح شود يا آقاي کلانتري به من ارجاع بزند و بگويد نظرت را بده و من راجع‌به آن نظر تخصصي مي‌دهم؛ آن نظر لحاظ مي‌شود.

‌ الان ارتباط شما با دانشگاه چه شده؟

من از دانشگاه مرخصي گرفتم. در واقع اين يکي از شرط‌هاي ما بود. کرسي من کرسي استادي دائم است. الان به‌طور موقت جاي من يک نفر را استخدام مي‌کنند. براي چند سال اسم من حالت استاد مدعو مي‌شود. يک نفر را جاي من گذاشته‌اند و قرار شده من برگردم؛ هر موقع که خواستم. ولي چون ويزاي من ويزاي کار بوده، دوباره بايد اين مراحل تکرار شود. یعنی براي من ويزا درخواست دهند که من بتوانم برگردم.

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

اگرچه طبق گفته وزیر جهاد
کشاورزی مقدار بسیار زیادی از بارش‌ها در کشور تبخیر می‌شود، اما با آبخیزداری
اصولی می‌توان جلوی آن را گرفت.

به گزارش خبرنگار شارژی، وزیر
جهاد کشاورزی امروز در مراسم روز جهانی خاک وضعیت آب‌های زیرزمینی را نگران‌کننده
خواند و گفت: با اینکه سه‌چهارم نزولات آسمانی در ایران تبخیر می‌شود، اما با
آبخیزداری اصولی می‌توان از هدررفت آب‌ها جلوگیری کرد.

محمود حجتی افزود: خاک پایدار
و پوشش گیاهی به‌دلیل بهره‌برداری‌های غیرفنی از بین رفته و خاک را در معرض هجوم
باد و سیلاب‌ها قرار داده است.

به گفته وی، بازنگری در مصرف
سم و کود، کشاورزی حفاظتی، رعایت اصول فنی کشت، حفظ منابع خاک، جلوگیری از سوداگری
و دور زدن قوانین و نیز جلوگیری از تغییر کاربری زمین‌ها در دستور کار قرار گرفته
و باید برای آن‌ها فکری اساسی کرد.

به کانال شارژی در تلگرام بپیوندید

وزیر جهاد کشاورزی با تأکید بر
نارسایی‌هایی که در میزان تخصیص اعتبارها و بودجه‌ها وجود دارد، از رهبر انقلاب و
شخص رئیس جمهوری به‌دلیل حمایت‌های بی‌دریغ‌شان از پروژه‌های آب و خاک قدردانی کرد
و ادامه داد: دو طرح بیابان‌زدایی و آبخیزداری از طرح‌های مهم اقتصاد مقاومتی به‌شمار
می‌رود که حفاظت از خاک و بهبود پوشش گیاهی از مهم‌ترین خروجی‌های آن است.

به گفته حجتی، اگر بتوان در
حوزه آبخیزداری اقدامات صحیح انجام داد و از تبخیر بی‌رویه آب جلوگیری کرد، این
منبع حیات می‌تواند به‌طور طبیعی با نفوذ در خاک وارد سفره‌های زیرزمینی شده و در
نهایت نیاز بهره‌برداران را تأمین کند.

وی اظهار کرد: اگرچه در بخش
مربوط به بیابان‌زدایی، حفظ پوشش گیاهی و کنترل ریزگردها منابع خوبی در اختیار
دستگاه‌های متولی قرار گرفته است، اما نباید نقش مشارکت عمومی و سازمان‌های مردم‌نهاد
را در این زمینه فراموش کرد.

حجتی در پایان با تأکید بر حفظ
توأم منابع آبی و خاکی خاطرنشان ساخت: باید از شرایط موجود درس بگیریم و نگذاریم
وضعیت از این بدتر شود، زیرا این سرمایه‌ها مانند امانتی در دست ما است و باید آن
را به آیندگان تحویل دهیم./

V-960919-05

۱۹ام آذر ۱۳۹۶ مختلف

ناسازگاري بين گونه‌اي پيامد توليد مثل است كه بذردهي بين دو گونه جدا شده از لحاظ توليد مثلي را مانع می شود.

گونه های گیاهی چگونه با هم ترکیب نمی شوند؟/ ناسازگاری بین گونه ای چیست؟شارژی- کشاورزی/ عطیه کاظمی مجرد: ناسازگاري بين گونه‌اي ممكن است قبل از لقاح و / يا پس از لقاح عمل كند. ناسازگاري بين گونه‌اي مانع جريان ژني بين گونه‌ها مي‌شود و هويت گونه‌ها را ابقا مي‌كند. اگرچه ناسازگاري بين گونه‌اي در تعداد زيادي از دورگه‌ها گزارش شده است، بيشتر آنها بر پايه داده‌هاي بذري هستند؛ تنها مطالعات محدودي براي فهم جزئيات ناسازگاري يا مكانيسم آن انجام شده است. stebbins اولين گزارش جامع ناسازگاري بين گونه‌اي را ارائه كرده است. پس از آن موضوع بازبيني شده است.
دو مکانیسم برای جلوگیری از تداخل دو گونه وجود دارد:
۱٫    سدهايی که پیش از لقاح مانع ترکیب دوگونه می شوند یعنی رویدادهایی که پس از گرده افشانی مانع لقاح دو گونه می شوند مانند عدم هيدراسيون گرده، توقف رويش گرده، منع ورود لوله گرده به كلاله و ناتوانی رشد لوله گرده از ميان كلاله و خامه(۵).
۲٫    سد هایی که پس از لقاح به وجود می آید، مانند عدم تکامل تخمک های لقاح یافته یا عدم توانایی رشد جنین یا آندوسپرم

این سوال ایجاد می شود که دورگه ها چگونه ایجاد شده اند. در بسياري از دورگه‌هاي بين گونه‌اي، اگر یکی از گونه دارای خودسازگاری و گونه دیگر دارای ناسازگاری (ناسازگاری فرایندی است که در آن گرده های خودی برروی همان گیاه توان رشد را ندارند.) باشد؛ دو رگه با موفقیت ایجاد می شود. چنين ناسازگاري به ناسازگاري يك جانبه منتسب است. ناسازگاری یک جانبه در تعداد زيادي از دورگه‌هاي بين گونه‌اي گزارش شده است. زماني كه يكي از گونه‌هاي والد خود ناسازگار است، ناسازگاری یک جانبه رايج‌تر است. همچنین زماني كه يك گونه ناسازگار به عنوان والد نر به كار مي‌رود، موفق است و وقتي كه يك گونه ناسازگار به عنوان والد ماده به كار مي‌رود، ناموفق است.
در بيشتر دورگه‌هاي بين گونه‌اي، به نظر مي‌رسد توقف رويدادهاي پس از گرده افشاني به عنوان نتيجه فقدان هم انطباقي بين گرده و مادگي، غير فعال است. اين چنين ناسازگاري كه غير فعال است، عدم تجانس ناميده مي‌شود. سازگاري نيازمند جفت شدن سيستم‌هاي ژنتيكي بين گرده و مادگي است؛ براي هر ژن يا كمپلكس ژني مانع، فعال در مادگي، بايد يك ژن يا كمپلكس ژني نفوذ، در گرده وجود داشته باشد.
عدم تجانس به دليل غياب اطلاعات ژنتيكي در يك شريك براي برخي خصوصيات مربوطه ديگري است و جزئيات در دورگه‌هاي متفاوت، متغير است. عدم تجانس يك نتيجه فرعي واگرايي تكاملي است. از ميان يك جمعيت آزادانه اصلاح نژاد شده، يك جمعيت فرعي ممكن است به عنوان نتيجه محيط تغيير يافته، مشتق شود. اين ممكن است يك سد بزرگ  در مادگي يكي از جمعيت‌ها، براي گرده جمعيت ديگر وارد كند كه به عدم تجانس بين دو جمعيت منجر مي‌شود. موانع افزايش مي‌يابند چون واگرايي دو جمعيت افزايش مي‌يابد.
عدم تجانس نه تنها در طول برهم كنش گرده – مادگي، بلكه در طول مراحل پس لقاحي اتفاق مي‌افتد. بنابراين عدم تجانس با مكانيسم قفل و كليد قابل مقايسه است؛ غياب يك كليد(ها) مناسب با گرده، براي قفل حاضر در مادگي، به عدم تجانس منجر مي‌شود، عدم تجانس يك پديده پيچيده است و ممكن است تعداد زيادي ژن كه وابسته به وسعت واگرايي ژنتيكي هستند را درگير كند.

گونه های گیاهی چگونه با هم ترکیب نمی شوند؟/ ناسازگاری بین گونه ای چیست؟

سدهای پیش از لقاح
چسبندگي گرده و هيدراسيون، به هم انطباقي مرفولوژيك و فيزيولوژيك بين گرده و كلاله بستگي دارد. مقدار و ماهيت محصولات ترشح شده روي كلاله و پوشش گرده، نقش مهمي در چسبندگي گرده ايفا مي‌كند. غياب يا ناكافي بودن مقدار اين تركيبات در يكي از والدين به شكست چسبندگي گرده منجر خواهد شد، براي مثال، كلاله گياه Arabidopsis thaliana به طور انتخابي به گرده اين گياه، با ميل – تركيبي بالاتري نسبت به گرده گونه‌هاي مرتبط، متصل مي‌شود. دانه گرده ديگر گونه‌هاي دو لپه‌اي مي‌توانند با تيمار كلاله توسط دترجنت شسته شوند؛ چنين تيماري اثر كمي روي ظرفيت باند شدن گرده همان گونه دارد. آشكارا اين به دليل فقدان تركيبات ويژه روي كلاله است كه براي چسبيدن گرده ديگر تاكسون‌ها لازم است. در غياب چسبندگي موثر گرده، هيدراسيون گرده و در نتيجه، رويش گرده ممانعت خواهد شد.
هيدراسيون گرده، نتيجه جذب آب از كلاله بواسطه تفاوتها در پتانسيل اسمزي گرده و كلاله است. عدم تناسب در پتانسيل اسمزي  گرده و كلاله، به فقدان هيدراسيون يا هيدراسيون ناكافي منتج مي‌شود. فقدان هم انطابقي بين وضعيت عرضه و تقاضا نيز به هيدراسيون ناكافي منتج مي‌شود. خصوصاً اين در دورگه‌هاي شامل والد نر با گرده درشت و والد ماده با گرده ريز اتفاق خواهد افتاد؛ پاپيلاي كلاله‌اي، ممكن نيست كه توانايي تهيه آب كافي براي هيدراسيون كامل گرده بزرگتر را داشته باشد.
تعداد محدودي از منافذ گرده درشت ممكن است اتصال موثري با پاپيلاي كلاله‌اي ايجاد نكنند. مطالعات اخير يك نشانه واضع ارائه داده‌اند كه تعدادي از تركيبات پوشش گرده براي چسبندگي گرده مورد نياز هستند. شكست گرده در رويش روي كلاله يا ورود لوله‌هاي گرده به درون كلاله، يكي از رايج‌ترين موانع مشاهده شده است، به خصوص در دورگه‌هاي وسيع. عوامل مسبب در بيشتر دورگه‌ها حل نشده‌اند. به هر حال مطالعات زيادي روي بر هم كنش گرده – مادگي، تعدادي از دلايل ممكن براي فقدان رويش گرده و ورود لوله گرده را مشخص كرده‌اند.
فقدان چسبندگي و يا هيدراسيون گرده، به شكست رويش گرده منتج خواهد شد. حتي در دورگه‌هايي كه چسبندگي و هيدراسيون نرمال است، دانه‌هاي گرده به شرايط/ عوامل مناسب براي رويش نيازمندند. مشخص شده دانه‌هاي گرده بسياري از گونه‌ها براي رويش به بور و كلسيم نياز دارند و كلاله اين تركيبات را براي گرده فراهم مي‌كند. در Vitis vinifera، كلاله‌هاي داراي كمبود بور در كمك به رويش گرده شكست مي‌خورند.

Image result for pollen tube

بنابراين فقدان مقادير لازم بور و يا كلسيم روي كلاله ممكن است دليلي براي شكست رويش گرده باشد. PH مناسب نيز يك نياز مهم براي رويش گرده است. ترشحات كلاله‌اي گونه‌هاي مختلف، اغلب تغييرات مشخصي در PH نشان مي‌دهند. گونه‌هاي Rosa، تغييرات PH بين ۵ تا ۹ را نشان مي‌دهند. اينچنين تفاوتهاي PH ممكن است به عنوان موانع مهمي عمل كنند.
فلاونوئيدهاي بسياري براي رويش گرده و رشد لوله گرده مورد نياز هستند. اين نياز در گرده يا كلاله ديده مي‌شود. التزام فلاونول در دورگه‌اي كه در آن گرده و كلاله هر دو داراي كمبود فلاونول‌ها هستند، ديده نمي‌شود. برخي تركيبات پروتئين / گليكوپروتئين سطح كلاله نيز براي روش گرده در برخي گونه‌ها لازمند. فقدان چنين پروتئين‌هايي، رويش گرده را مهار خواهد كرد.
بسياري مطالعات نشان داده‌اند كه تركيبات فنولي كلاله ممكن است نقش مهمي در مهار غير فعال ايفا كنند؛ آنها به طور انتخابي رويش را مهار يا آغاز مي‌كنند.
هيدراسيون كنترل شده، به شكلي كه روي يك كلاله خيس با ترشحات آبدار صورت مي‌گيرد، ممكن است دليل ديگر براي شكست رويش گرده باشد. چندين مطالعه رويش in-vitro، اهميت هيدارسيون كنترل شده براي رویش موفق گرده را نشان داده‌اند. اين به خصوص براي گونه‌هايي كه توسط كلاله خشك مشخص مي‌شوند، صحت داشت. رويش گرده در دورگه‌هاي شامل گرده‌هاي نيازمند هيدراسيون كنترل شده و كلاله فاقد سازش براي هيدراسيون كنترل شده، شكست خواهد خورد.
مطالعات اخير نشان داده‌اند كه چسبندگي گرده، هيدراسيون و رویش، پيچيده‌تر هستند و تعدادي از تركيبات در سطح گرده و مادگي، هر دو، نقش‌هاي بحراني در اين فرآيندها بازي مي‌كنند. پروتئين‌ها و ليپيدهاي حاضر روي گرده به عنوان قسمتي از مواد پوشش گرده و / يا سطح كلاله، براي اين فرآيندها خصوصاً در گونه‌هايي با كلاله نوع خشك، لازم هستند.
چندين موتان ناقص در يكي از اين تركيبات، در Arabidopsis جدا شدند، اين جهش‌ها به عنوان موانعي براي عملكرد گرده عمل مي‌كنند.
ورود لوله گرده به كلاله، بحراني است. در گونه‌هايي با كلاله خشك پوشيده شده با لايه‌اي از كوتيكول، لوله‌هاي گرده با فعال سازي كوتينازهاي گرده از آن عبور مي‌كنند. به نظر مي‌رسد كوتينازهاي گرده، نيازمند فعال كننده‌هاي سطح كلاله هستند.
در برخي گونه‌ها، تيمار كلاله با پروتئازها يا كنكاناوالين A، بر رویش گرده اثري نمي‌كند اما در كل، ورود لوله گرده را مهار مي‌كند كه نشان مي‌دهد برخي تركيبات منشاء براي عملكرد موثر كوتينازهاي گرده لازمند.
نتايج مطالعات اخير ثابت كرده‌اند كه چندين گونه با كلاله مرطوب مثل نوع خشك، نيازمند ليپيدهاي بلند زنجيره هستند كه رساندن آب به گرده را تسهيل مي‌كند و بنابراين لوله‌هاي گرده حاصل را به درون كلاله راهنمايي مي‌كند. در كلاله مرطوب مثل Nicotiana، اين ليپيدها در ترشحات كلاله‌اي حضور دارند؛ در كلاله خشك مثل Brassica، آنها در پوشش گرده حضور دارند. فقدان ليپيدهاي مناسب روي سطح كلاله يا پوشش گرده ممكن است به عنوان يك مانع براي ورود لوله گرده عمل كند.
به نظر مي‌رسد مرحله‌اي كه در آن مدافع عمل مي‌كنند به انشعاب تكاملي گونه‌هاي والديني مربوط است. وقتي كه كلاله (Iridaceae) Gladiolus با گرده Crocosmia كه به همان خانواده تعلق دارد، گرده افشاني شد، هيدراسيون و رویش گرده نرمال بود اما لوله‌هاي گرده براي ورود به كلاله شكست خوردند. به هر حال، وقتي كه گرده Gloriosa كه متعلق به Liliaceae است براي گرده افشاني به كار رفت، هيدراسيون گرده، خودش مهار شد.
شكست لوله‌هاي گرده براي رسيدن به تخمدان، ديگر مانع فراوان پيش لقاحی است.

گونه های گیاهی چگونه با هم ترکیب نمی شوند؟/ ناسازگاری بین گونه ای چیست؟

امروزه اين به خوبي مشخص شده كه رشد لوله‌هاي گرده در مادگي، مواد غذايي خامه‌اي را به مصرف مي‌رساند.  ناتواني لوله‌هاي گرده در مصرف كردن مواد مغذي خامه‌اي ممكن است دليلي براي توقف لوله گرده باشد. اين ممكن است به دليل غياب مواد غذايي مناسب در مادگي يا آنزيم مناسب در گرده براي به مصرف رساندن موادغذايي خامه‌اي در دسترس باشد.
مطالعات اخير نشان داده‌اند كه ماتريكس خارج سلولي رشته انتقالي يك نقش بحراني در برهم كنش گرده – مادگي بازي مي‌كند. داده‌هاي مهم نشان داده‌اند كه برخي از پروتئين‌هاي به طور انحصاري سنتز شده در بافت انتقالي (پروتئين‌هاي  TTS)، در رشد لوله گرده، تغذيه و راهنمايي آنها شركت مي‌كنند. غياب پروتئين‌هاي TTS ويژه كه براي تسهيل رشد لوله گرده لازم است، ممكن است به عنوان يك مانع مهم عمل كند.

بسياري دورگه‌ها، والديني كه تفاوت قابل توجهي در طول خامه نشان مي‌دهند را درگير مي‌كنند؛ در برخي، مانند گونه‌هاي Lilium , Datura, Nicotiana، اين تفاوت ممكن است بيش از چندين سانتي‌متر باشد. دورگه‌هايي كه درآن نوع خامه كوتاه به عنوان والد ماده و نوع خامه بلند به عنوان والد نر به كار مي‌رود، موفق است اما دورگه معكوس آن موفق نيست.
مثال‌هاي دو رگه‌اي بين گونه‌اي كه نشان دهنده مهار لوله‌هاي گرده در تخمدان هستند، محدود است. در دورگه‌ها شامل گونه‌هاي زيادي از Poaceae، لوله‌هاي گرده به طور نرمال رشد مي‌كنند و به تخمدان مي‌رسند، در دورگه ذرت×ذرت خوشه‌اي، هيچ مانعي تا لوله ها وارد تخمدان مي‌شوند، ديده نمي‌شود؛ به هر حال، لوله گرده  در ورود به تخمك شكست مي‌خورد. چنان كه مطرح مي‌شود كه ورود لوله گرده به تخمك از طريق ترشح ماده شيد تروپ در ميكروپيل صورت می گیرد، غياب چنين جاذبه‌اي ممكن است به عنوان مانع عمل كند. مطالعات اخير نشان دادند كه سلول‌هاي سينرژید اشاراتي براي راهنمايي لوله گرده براي تغيير مسير به سمت تخمك تهيه مي‌كنند، غياب چنين موادی ممكن است يك سد برای ورود لوله گرده به تخمك‌ها تشكيل دهد. در بسياري از دورگه‌ها، پس از ورود لوله‌هاي گرده  به كيسه جنيني، اختلالاتي در لقاح مضاعف ایجاد می شود. در دورگه ذرت×گندم، تنها %۱۲ از تخمك‌ها، نمو جنين و اندوسپرم را نشان مي‌دهند، %۸۰ از تخمك‌ها تنها نمو جنين را نشان مي‌دهند و %۸ باقي مانده، تنها نمو اندوسپرم را نشان مي‌دهند.
در بسياري دو رگه‌‌ها، موانع پيش لقاحي به يك سطح يا رويداد خاص محدود نيستند اما بيشتر رويداد‌ها پس از گرده افشاني فعالند. بنابراين تعداد دانه‌هاي گرده كه رويداد‌هاي متوالي پس ازگرده افشاني را طی مي‌كنند، در هر سطح كاهش مي‌يابد، با اين نتيجه كه تعداد كم يا هيچ لوله گرده‌اي به كيسه جنيني نمي‌رسد.

Image result for ‫ گرده‬‎
سدهای  پس از لقاح:
در دورگه‌هاي نشان دهنده موانع پس لقاحي، رویش گرده، ورود لوله گرده به كلاله، رشد لولة گرده  در سرتاسر خامه و ورود لولة گرده به تخمك به طور نرمال پيش مي‌رود (شكل D-F 2-10.). موانع پس لقاحي به عدم تكامل تخمك‌هاي لقاح يافته در مراحل مختلف نمو منتج مي‌شود. اين به دليل از كار افتادگي جنين و / يا اندوسپرم است. ممكن است موانع حتي در طول رويش بذر هيبريد و رشد بعدي هيبريد  عمل كنند. موانع پس لقاحي بسيار رايج‌تر از موانع پيش لقاحي هستند. بيشتر دو رگه‌هايي كه موانع پيش لقاحي را نشان مي‌دهند، موانع پس لقاحي را نيز نشان مي‌دهند. جزئيات موانع پس لقاحي خيلي كمتر شناخته شده‌اند.
بر پايه مدارك غيرمستقيم، بسياري عوامل مسبب، اظهار نشده‌اند. برخي از اين‌ها به شرح زير هستند: حضور ژن‌هاي مرگ‌آور، عدم هماهنگي در جنين، شكست اندوسپرم در نمو تا از كارافتادگي زودهنگام آن، و بر هم كنش نامطلوب بين كيسة جنيني و بافت تخمكي احاطه كننده‌اش. در چندين دورگه هایی، عدم تكامل جنين با تكثير سلولي يا سلول‌هاي پوستي همبستگي دارد.
حذف كروموزومي، كه در آن كروموزم‌هاي يكي از والدين در طول نمو جنين حذف مي‌شود، ديگر ظهور ناسازگاري پس لقاحي است، خصوصاً در غلات. حذف كروموزومي به نمو هاپلوئيد‌ها منتهي مي‌شود؛ در بيشتر دورگه‌ها، رهايي چنين براي بهبود يافتن‌ هاپلوئيد‌ها لازم است، نمونه‌هاي بسياري از توليدات هاپلوئيد در دورگه ‌هاي بين گونه‌اي كه به طور كلي به دليل بكرزايي مطرح هستند، ممكن است نتيجه حذف كروموزوم باشند. مطالعات سيتولوژيك بر جزئيات لازم هستند تا موانع پس لقاحي در چنين دو رگه‌هايي شناخته شوند.